Wordpress Themes

تفاوت

بعضی وقتی اجبارا به دلیل شرایطی که توش هستم به این فکر می کنم که چرا خدا بین بعضی ها فرق گذاشته… هرچی بیشتر فکر می کنم بیشتر به این نتیجه می رسم که خدا فقط بین آدما فرق نذاشته، هر چیزی که توی این دنیا هست، یه جوری با همنوع خودش فرق داره…

به آسمون نگاه می کنم می بینم بعضی از ستاره ها درخشانترن، واسه همین فقط اونا هستن که میشن ستاره شانس مردم. از اون طرف بعضی هاشون حتی از روی پشت بوم های شهر ما هم به چشم نمیان. چه برسه به اینکه بخوان بشن ستاره خوشبختی کسی.

به زمین نگاه می کنم میبینم یعضی از گیاها اونقدر بزرگ و تنومند می شن و میوه میدن که توی شهر ما دیشون میشه اندازه دیه یه زن. ولی بعضی دیگشون تنها کسایی که بهشون توجه می کنن گوسفند ها و بره هان.

به مردم نگاه می کنم میبینم بعضیا اینقدر دارن که بعد از خریدن هر چیزی تو دنیا هست میرن طرف خریدن آخرت. بعضی ها هم اونقدر فقیرن که به امید آخرت دنیاشون رو ول می کنن، یا برعکس.

یکی اونقدر داره که واسه جشن تولد بچش کیک هفت طبقه سفارش می ده و یکی اونقدر ندار که، واسه خرج عروسی دخترش جلو در بیمارستان های شهر ما کلیه اش رو به حراج میذاره.

یکی اونقدر داره که بچشو واسه درس خوندن میفرسه اونور دنیا ولی یکی اونقدر فقیر که واسه خرج کفن و دفن زنش، بخشو می فرسته سر چهار راه فال بفروشه.

یکی اونقدر داره که ۱۰ تا بچه یتیم رو زیر بال و پرش می گیره و یکی اونقدر ندار که بچشو می کنه وسیله گداییش.

یکی اونقدر داره که دنیارو باهاش تهدید می کنه و یکی اونقدر ندار که حتی بچه هاشم ازش حساب نمی برن.

پ.ن: این پست رو وقتی نوشتم، اصلا در حالت عادی نبودم…

وصیت

اگر واقعا ندونی که ۳ روز دیگه کجایی و تو چه حالتی هستی. حتی اگه ندونی اون روز کی بالای سرته. اگه ندونی کسایی که اسم دوست روشون بود، دارن واست گریه می کنن یا حتی یادشونم طرفت نمیاد چی کار می کنی؟؟؟

اینقدر فکرم مشغوله که تنها کاری که به نظرم میاد که باید بکنم بخشیدن چیزایی هست که من بهشون می گم “کل دار و ندار” و بقیه بهشون می گن “آتو آشغال”:

چشم هام برای مهناز، چون دوستشون داشت.
زبون برای محدثه تا بتونه حرف بزنه.
تاتوم برای پریا، چون همیشه عاشق تاتو بوده.
کلیه ام برای مرجان، بجای اون یه دونه که نداره.
پوستم برای غزل چون رنگ پوستمو دوست داشت.
ریه ام واسه پویا چون با این وضع که پیش میره یه ریه زاپاس لازم داره.

توپ بسکتبالم برای هستی، برای اینکه یه روز یه بسکتبالیست خوب میشه.
قدرت برای صالح، برای اینکه تنها کسیه که قدرشو می دونه.
رینگ های ۱۳ اینچی برای محمد، برای اینکه تنها چیزیه که خوشحالش می کنه.
عینکم برای علی شادکام، چون دوستش داره.
گردنبند Playboy برای الناز، برای اینکه همیشه می خواستش.
تی شرت اکولایزرم برای آرمان، برای اینکه می تونه ازش استفاده کنه.
لپ تاپم برای دایی علی، بجای اون لپ تاپ که بهم کادو داد.
پوستر خودم که تو اتاقمه واسه حمیط، چون فقط اونه که قدر دوستیمونو می دونست.
موبایلم واسه وهاب، چون می خواد باهاش تقلب کنه.
صندوقچه یادگاریام واسه سیما، چون ۳ سال پیش بهترین یادگاری رو خودش بهم داد.

دفتر خاطراتم برای پانته آ، برای اینکه حقیقت رو بفهمه.
وبلاگم برای بابام، چون می دونم خیلی چیزای گفتنی داره.
پس اندازم برای مامان، شاید برای جبران کمی از زحتماش.

دیگه چیزی ندارم…
دعا کنید برگردم…
خدافظ…

شرح حال

مدتی به خاطر بالا بودن کالیبر و پایین بودن میزان سنجد خون نوشتنمان نیامد.

تا امروز که از فرط (با ط نوشته شد تا محلی برای اشتباه گرفتن با “فرت” - کسره بر ف - نباشد.) بی کاری قصد نوشتن کردیم. اما چه چیز را نه خدا داند و بنده خدا.

اگر از حال استمراری من و ملحقاتم بپرسید، شکر، خوبیم.

روزها در حال عرق ریختن برای لقمه ای نان حلال و شبها خرج کردن نان حلال برای جرعه ای عرق.

آقا قدرت هم خوب و سر حال است. باید برای آنان که نمی شناسندش بگویم که آقا قدرت خواب من است و خوراک من، دل من است و دلدار من. منحرفان فکر بد نکنند. اهمدی نجاد راست می گوید “ما در ایران هم جنس باز نداریم”. آقا قدرت هم با اینکه در خون و روح و جان من است اما هم جنس من نیست. به قول بعضی ها “تکه ای آهن پاره” است و به قول بعضی ها “عجب چیزی” است. همان قوطی فلزی با چهار تا چرخ و کوره بنزین سوزی با ظرفیت ۱۶۰۰ سی سی که برادر اشتون کوچر در فیلم That 70’s Show با آن آنچه گناه کبیره و صغیره در این کره خاکی بود، می کرد.

در بیزنس نیز بسی ناز می کنیم و مشتری را چنان می پیچانیم که تا کنون هیچ پیچ گشتی (فتحه بر گاف) پیچی را نپیچانده باشد. آخر ماه نیز چنان کمرمان زیر خرج سنگین دوران عیالواری پیچ می خورد که تا کنون هیچ لنگی را جهت چلاندن این چنان نپیچاندند.

منزل نیز خوبند، پدر، در به در، در پی نان و مادر نیز، تا من در نمانم. اما چه کنم و چه کنند که در می مانند و در می مانیم.

از زندگی شخصی نیز بخواهید بدانید، آن هم خوبست. روزگاری چنان می شویم که می توانیم روی فلان شاه قاجار با آن حرم سرایش را سفید کنیم و روزگاری چنان می شویم که همچون سگی تشنه له له می زنیم تا کسی را پیدا کنیم و زلزله ای بپا (رجوع شود به سخنان اهمطی نجاد در مورد زلزله طهران)

این بود عین زندگانی ما.

شهر هرت

تا بحال اصطلاح شهر هرت رو زیاد شنیدید اما از خودتون پرسیدید واقعا شهر هرت کجاست؟

- شهر هرت جایی است که رنگهای رنگین کمان مکروه اند و رنگ سیاه مستحب..

- شهر هرت جایی است که اول ازدواج می کنند بعد همدیگر رو می شناسن.

- شهر هرت جایی است که بهشتش زیر پای مادرانی است که حقی از زندگی و فرزند و همسر ندارند..

- شهر هرت جایی است که درختها علل اصلی ترافیک اند و بریده می شوند تا ماشینها راحت تر برانند.

- شهر هرت جایی است که کودکان زاده می شوند تا عقده های پدرها و مادرهاشان را درمان کنند.

- شهر هرت جایی است که شوهر ها انگشتر الماس برای زنانشان می خرند اما حوصله ۵ دقیقه قدم زدن را با همسران ندارند.

- شهر هرت جایی است که با میلیاردها پول بعد از ماهها فقط می توان برای مردم مصیبت دیده، چند چادر برپا کرد.

- شهر هرت جایی است که خنده نشان از جلف بودن را دارد.

- شهر هرت جایی است که مردم سوار تاکسی می شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسیشونو در بیارن.

- شهر هرت جاییه که نصف مردمش زیر خط فقرن اما سریال های تلویزیونی رو توی کاخها می سازن.

- شهر هرت جایی است که گریه محترم و خنده محکومه.

- شهر هرت جایی است که وطن هرگز مفهومی نداره و باعث ننگه پس میرویم ترکیه و دوبی و اروپا و آمریکا و ………. را آباد میکنیم..

- شهر هرت جایی است که هرگز آنچه را بلدی نباید به دیگری بیاموزی.

- شهر هرت جایی است که وقتی می ری مدرسه کیفتو می گردن مبادا آینه داشته باشی.

- شهر هرت جایی است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و … است.

- شهر هرت جایی است که توی فرودگاه برادر و پدرتو می تونی ببوسی اما همسرتو نه ….

- شهر هرت جایی است که وقتی از دختر می پرسن می خوای با این آقا زندگی کنی می گه: نمی دونم هر چی بابام بگه.

- شهر هرت جایی است که وقتی می خوای ازدواج کنی ۵۰۰ نفر رو دعوت می کنی و شام میدی تا برن و از بدی و زشتی و نفهمی و بی کلاسی تو کلی حرف بزنن..

- شهر هرت جایی است که هر روز توی خیابون شاهد توهین به مادرها و دخترها هستی ولی کاری ازدستت برنمیاد.

- شهر هرت جایی است که مردمش پولشان را توی چاه میریزن و دعا میکنن که خدا آنها را از فقر نجات بده.

- شهر هرت جایی است که به بعضی از بیسوادها میگن پروفسور.

- شهر هرت جایی است که ساق پا پیدا و موی سر پوشیده است!!

- شهر هرت جایی است که در آن دلال و دزد به مهندس و دکتر فخر میفروشند.

- شهر هرت جایی است که مردگان مقدسند و از زنده ها محترمترند.

شهر هرت جایی است که ………..

خدایا این شهر چقدر به نظرم آشناست

تکامل

امروز که داشتم تاریخ جنبش سبز رو از طریق خودم دنبال میکردم به یه نکته جالب پی بردم و اون هم تکامل شخصیتی خودم از دیدگاه دستگاه حکومتی بود اولش خس خاشاک بودم خوب اصولاً یک جسم غیر جاندار و دون پایه هستش، بعداً متوجه شدم که تبدیل به گوساله و بزغاله شدم خوب این خودش خیلی حرکت بزرگیه چون در عرض چند ماه تبدیل به یک موجود جاندار شدم البته دقیقاً نمیدونم من بزغاله بود یا گوساله مطمئناً در اولین فرصت ممکن این مسئله رو با مرجع ذیصلاح در میون میذارم اما جالبترش امروز بود که فهمیدم من فقط در طی همین چند روز به مقام محارب رسیدم واو فکر کن! اصولا از اونجایی که محارب به انسان اتلاق میشه نتیجتاً من یک انسان محارب هستم خوب اگر این سیر تکامل رو ادامه بدیم به چند نتیجه میرسیم:

۱/نظریه تکامل داروین حتی در مورد امور سیاسی هم صادقه
۲/بنا به اصل انتخاب طبیعی داروین و سرعت تکامل ما از خس و خاشاک به انسان محارب ما (سبزیون) ابر موجودات این زمین هستیم
۳/با امتداد این سیر تکامل مطمئناً به زودی به نقطه اوج تکامل میرسیم ولی از اونجا که زیاد در زیست شناسی تبحر ندارم پس پیش بینی آینده خودمون رو به دوستان اهل فن می سپرم
۴/ اگر ما گوساله باشیم قاعدتا جمهوری اسلامی کار گاو هاست.